آنچه از یک زن نوشتم

این وبلاگ فقط و فقط از مشغله ها و دغدغه های یک زن است که چه بسا خیلی از زنان در آن مشترکند

آنچه از یک زن نوشتم

این وبلاگ فقط و فقط از مشغله ها و دغدغه های یک زن است که چه بسا خیلی از زنان در آن مشترکند

زن پرنده است!

هو البصیر

زن مانند یک پرنده ی پر شکسته است زن و پرنده  ماجرای به دام افتادنشان یکی است.او وقتی که داشت پرواز می کرد خبر از هیچ چیز نداشت و هنگامی که طعمه ای دید اول دور و برش را خوب نگاه کرد که خطری تهدیدش نکند و خیال می کرد که تحقیقش درست بوده؛محک زد و فکر کرد محکش جواب داده. حالا که در قفس افتاده فکر می کند خدایا من که فکر همه جایش را کرده بودم! من چقدر مطمئن شده بودم! من که بارها و بارها از تله ها و طعمه ها گریخته بودم. من که کارکشته ترینها بودم و دیگران را نصیحت می کردم که ... و پس از افسوس بابت آن یک لحظه ی کوتاه اشتباه نگاهی نا امیدانه به آینده می کند و می گوید:خدایا!یعنی من در این قفس می میرم؟به علت دلتنگی برای باغ، آسمان، برای آزادی و یا شاید از بس نخندیده ام می میرم؟کاش کسی که مرا در قفس انداخت می توانست برایم نقش آسمان را بازی کند! کاش مثل روزهای اول که برایم آب و دانه می گذاشت می بود!چه اشتباهی!عجب گیری افتادم! چه پرنده ی زیبا و خوش صدایی به نظر می رسیدم! چقدر قیمتی بودم! حالال انقدر حرص خورده ام که پرهایم تغییر رنگ داده اند!صاحبم هم انقدر به من بی توجه شده که در انباری رهایم کرده و مرا درک نمی کند!

راستی!اشتباه کردم !زن مثل پرنده نیست ! چون در زندگی پرنده (سران فتنه)ای وجود ندارند تا با دخالت ها ایجاد اغتشاش کنند!

به زن چی میرسه؟؟

(یا حق)

همیشه زن مظهر سکوت و آرامشه در حالیکه ته دلش اینطور نیست.گاهی میبینم کسانی به مقصودی دعوی حمایت از زن میکنند و من همیشه سوالم این بوده که چطور میتوانند حق زن را تعیین کنند؟(چه رسد که بخوان از حق خوراش پس بگیرن!)  

خیلی عجیبه که تک تک مراحلی که زن در راه پیشرفت طی میکنه یه جور از چاله به چاه افتادنه طوریکه انگار این ضرب المثل رو برای ما ساخته باشند(از چاله به چاه)و به معنی کلمه وقتی امتیازی نداری سرکوفتت می زنند و وقتی بدستش آوردی همون میشه اوج بدبختیت!!! از تحصیلات عالی گرفته تا کار و ازدواج و بچه و ... می بینید؟ تنها برعکسش جوونیه که وقتی جوونی انگار نیستی و وقتی پیری رو بدست بیاری "وامصیبتا"!!!  

و این میان بعضی به جای اینکه زن را ببینند و از او حمایت کنند سر در کتابها می کنند و می گویند چرا سهم ارث زن اینطور و چرا شهادت دادنش آنطور...(و این یعنی شعار ویعنی ندیدن ما و ما متأسفانه خیلی وقته که می فهمیم)  

نمی دونم این بخاطر اینه که به زن مثل یک مدل نگاه میشه؟یا دنیا رو بی فرهنگی برداشته؟یا شاید زن همیشه در اقیانوسی از مشغله غرق شده و کسی دستش را نگرفته؟یا خودش را در مشغله غرق کرده تا فراموش کند کسی نیست که دستش را بگیرد؟ 

 و چقدر ساده از ساده انگاری های جنس مخالف زن می گذرند و چقدر سنگدلانه به کرده و ناکرده ی یک زن سخت میگیرند و چقدر با حسرت نگاه به آسمان می اندازد زنی که از خودش میپرسد آیا هرگز برایم فرصتی ایجاد خواهد شد که "ازته دل" بخندم؟!؟

بار غم

با سلام امیدوارم این وبلاگ از بار غم خیلی از ماها کم کنه...